کد خبر: 1271872
تاریخ انتشار: ۰۲ دی ۱۴۰۳ - ۰۲:۴۰
همسر شهید حمزه علی‌نژاد از شهدای اغتشاشات سال ۱۴۰۱
بعد از گذشت دو سال از آن روز‌ها هنوز هم روایت از آن لحظه وحشتناک، برای او دشوار است. اما می‌نشیند و از شهیدش می‌گوید، از شهید حمزه علی‌نژاد. من زهرا محمد‌نژاد هستم. همسر شهید حمزه علی‌نژاد
جوان آنلاین: ششم آبان ماه سال ۱۴۰۱ بود. آخر‌های شب، وقتی کلید را به قفل در خانه انداخت برای لحظاتی صدای شلیک به گوشش رسید و برگشت به سمت همسرش. حمزه پسر چهار ساله‌اش را محکم در آغوش گرفته بود، آنقدر شلیک کردند، همسر و فرزندش هم از شر تیر‌ها در امان نماندند. شمارش تیر‌ها از دست خارج شده بود. امدادگران اورژانس از راه رسیدند و آنها را به بیمارستان رساندند. شدت جراحت، اما به حمزه مهلت زندگی دوباره را نداد و او به شهادت رسید. 
بعد از گذشت دو سال از آن روز‌ها هنوز هم روایت از آن لحظه وحشتناک، برای او دشوار است. اما می‌نشیند و از شهیدش می‌گوید، از شهید حمزه علی‌نژاد. من زهرا محمد‌نژاد هستم. همسر شهید حمزه علی‌نژاد. سال ۹۴ به خواستگاری من آمد، همه شرایط همدیگر را پذیرفتیم. مراسم بله‌برون و عقد برگزار شد و دو سال بعد، شهریور ماه سال ۱۳۹۶، جشن عروسی‌مان را برگزار کردیم. حمزه متولد ۲۶دی ماه سال ۱۳۶۲ است. ثمره زندگی کوتاه من با او تولد تنها پسرم کیان است که زمان شهادت پدرش، چهارسال و دو ماه داشت. در همه این هفت‌سال آشنایی و همراهی‌ام بار‌ها از یک آرزوی زیبا برایم گفته بود، از شهادت. حمزه خیلی طالب شهادت بود. حمزه بسیجی فعال و از سربازان گمنام امام زمان (عج) بود و برای آن حقوقی دریافت نمی‌کرد، اما دوست داشت بتواند به کشور و مردمش خدمت‌کند. 
 
شهیدانه زیست 
بعد از ازدواج بیشتر اوقات از شهادت برایم صحبت می‌کرد، همیشه می‌گفت مرگ طبیعی خسران است و آرزوی شهادت دارد. عاشق شهادت در جوانی بود گاهی حرف‌هایش مرا ناراحت می‌کرد، گله می‌کردم که چرا این حرف‌ها را می‌زنی حمزه می‌گفت خانم شما هم آرزوی شهادت کنید. حتی دلش می‌خواست برود سوریه برای دفاع از حرم. اما بخاطر من نرفت. من به عنوان همسر شهید می‌گویم حمزه من شهیدانه زیست، آنقدر خوب بود که شهادت نصیبش شد. خیلی دغدغه مردم و مشکلاتشان را داشت. هر کاری که می‌توانست برای حل مشکل مردم انجام می‌داد و در امور خیر داوطلب بود. اگر مسئولیت و وظیفه‌ای را به عهده می‌گرفت آن را به نحو‌احسن انجام می‌داد حمزه فوق‌العاده احساس مسئولیت می‌کرد هم نسبت به همه به خانواده و هم نسبت به مردمش. 
 
غریق نجات
حمزه ورزشکار بود. قبل از ۳۰سالگی ناجی غریق بود. او رئیس هیئت نجات غریق استان بخش خشکبیجار بود و در راستای همین مسئولیتی که به عهده داشت به لطف خدا توانست چند نفری را از مرگ حتمی نجات دهد. او در رشته‌های ورزشی نظیر تکواندو، کاراته، کونگ‌فو، ووشو و بدنسازی فعالیت جدی داشت. 
 
صیاد دریا 
حمزه من چندین سال صیاد دریا بود، خیلی اهل حلال و حرام بود. این موضوع برایش آنقدر اهمیت داشت که زبانزد خاص و عام شده بود. بسیار بخشنده بود. چند سالی هم مشاور املاک کار کرد. آنجا هم اولویتش رزق حلالی بود که به خانه می‌آورد. در کنار همه اینها او سرباز گمنام امام زمان بود و این وظیفه برایش درآمدی نداشت، اما آن را با عشق انتخاب کرد و فی سبیل‌الله فعالیت داشت. بعد از شهادتش، ما از بسیاری از امور خیریه او باخبر شدیم. گوشی همراه او پر بود از کلیپ شهدا، روضه‌ها، مداحی‌ها و مراسمات عزاداری اهل بیت (ع). 
 
سلیمانیه عراق 
حال و هوای او در این یک سال اخیر برای خودم هم عجیب بود، مخصوصاً بعد از مأموریت برون مرزی که سال ۹۹ به صورت داوطلبانه رفت. او برای مأموریت به پایگاه سلیمانیه عراق رفته بود و وقتی برگشت، با همه علاقه‌ای که به من و پسرش داشت، اما انگار دلش جا مانده بود میان رزمنده‌ها و دائم از آنجا برای ما می‌گفت. 
 
شهادت 
آن شب من، حمزه و پسرمان، از خانه پدر شوهرم برمی‌گشتیم، یک دورهمی ساده قبل از ورود به خانه و درست زمانی که داشتم قفل در را باز می‌کردم صدای شلیک گلوله شنیدم و به سمت صدا برگشتم، اغتشاشگران حمزه را از فاصله دو، سه متری با اسلحه گلوله ساچمه‌ای می‌زدند او هم برای محافظت از پسرمان او را محکم در آغوش گرفته بود. تیر پشت تیر می‌آمد. آنقدر که من و پسرم هم بی‌نصیب نماندیم. حال حمزه خیلی بد بود. نیرو‌های امدادی که رسیدند ما را به بیمارستان منتقل کردند، اما ما بدون حمزه از بیمارستان برگشتیم. او همانطور که دوست داشت به شهادت رسید. سرباز گمنام امام زمان، خودش را فدای اسلام، دین و کشورش می‌کند و این افتخاریست که نصیبش شد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار